امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

کمتر از یک ماه

1392/12/16 22:51
246 بازدید
اشتراک گذاری

92-12-16

گل پسر نازنینم دیگه داره شمارش معکوس آغاز میشه ... حیزی کمتر از 17 روز دیگه گل من 2سالشو تموم میکنه . هیچ باورم نمی شه عطای عزیزم اینهمه بزرگ شده باشه!!! با اینکه تموم لحظه هامونو کنار هم بودیم و من شاهد همه چیز ولی بازم سخته باورش برام که تویی که روزهای اول اونقدر کوچیک و نحیف بودی که مامان با ترس بغلت می کردم حالا از سر و کولمون بالا میری و شادمانه می خندی... شیر دادن بهت اونقدر سخت بود که اونموقع ها باورم نمی شد 1روزی برای از شیر گرفتنت غصه بخورم....

پسر کوچولوی ما مرد شده.. صاحب استقلال و رای... تو دی دی دیگه دوست نداره دستشو بده به ما و خودش میاد... محکم نه میگه وقتی چیزی رو واقعا نخواد... امروز مامان میخواستم پلنگ صورتی تو بندازم ماشین لباسشویی که تا دیدیش تو سبد برش داشتی و هر چی هم اصرار کردم که بده بشوریم تمیز شه محکم بغلش کردی و محکم تر هم نه گفتی... فدات شم که آقا کوچولوی من اینهمه عروسکاشو دوست داره و روزی چند بار میبوستشون. حالا دیگه عطا کوچولوی من خواب می بینه و برای مامانش تعریف میکنه. دقیقا امروز 7 اسفند ماه 92 برای اولین بار خوابتو برام گفتی:" محیا اٌپان". اینو تا چشماتو باز کردی گفتی البته دیدم که از خواب پریدی و به پنجره اتاق اشاره کردی و اینو گفتی. نگران بودی. الهی مامان فدای دل مهربونت.شاید نگران محیا بودی. نمیدونم چه خوابی دیده بودی. ولی برام خیلی شیرین بود که برام تعریفش کردی. منم بهت گفتم خواب دیدی پسرم و سعی کردم آرومت کنم.

عطا 

شیرینکم این روزها مامان گرفتار کارای خونمون هستم و تو هم حسابی کمک حالمی. واقعا میگم خیلی بهتر از قبلا با مامان همکاری می کنی. عزیز خودمی دیگه. شاید تولدت رو هم 2روز زودتر بگیریم چون 24 وفات مادر ساداته گلم. با بابایی مشغول تدارکاتیم.

عطا 

عطا 

عطا 

 عطا جونم آقا دکتر شده.... حرف این روزات:"آقا دکتر جیز" همون آمپول خودمون. 

 عط دکتر 

عطا 

عطا 

عطا 

دیشب بیرون بودیم و بابا 1 جا پارک کرد تا من برم چند تا مغازه رو ببینم و بیام بس که تو کلافه مون میکنی دیگه پیاده نشدین. وقتی اومدم رو پای بابایی بودی و هرچی گفتم بیا بغلم نیومدی و بابایی هم که از اینجور شیطنت ها خوشش میاد ماشینو روشن کرد و کمی از مسیرو با هم روندین... منم کلی دعواتون کردم وگفتم آخرین بار باشه. چون اولین بارت بود کلی ذوق کرده بودی و همش میگفتی "عطا ام ام ا". فکر میکردی واقعا داری میرونی ماشینو...بالاخره 1جا خسته شدی و اومدی اینور.

عطا 

عطا 

این هم 1 نوع TV دیدن. جاتم خودت پهن کردی... چه خوشحالم بودی...... عطا عطا

 

الهی دنیات رنگی رنگی... نبینی غم...همش بخندی...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

الهه مامان آرمین
8 اسفند 92 23:46
وایییییییییییی عزیزم شیطون وشیرینی بوسسسسسس تولدش پیشاپیش مبارک
الهه مامان آرمین
8 اسفند 92 23:54
-/عزیزم ببخش دیر دیر میام ولی همیشه بیادتونم موقع خواب چه ناز و معصومه عکس برام نفرستادی؟ خواهش میکنم دوست خوبم. چطور باید برات بفرستم؟؟؟
مامان نیلوفر
9 اسفند 92 0:18
از همین حالا تولدت مبارک مرد کوچک. ایشالله 120 ساله بشی! چه دکتر جیگری!! آقای دکتر یه وقت به ما میدین ؟؟ ممنون خاله جونی. 1ماه دیگه خاله... آخه سرم خیلی شلوغه
الهه مامان آرمین
9 اسفند 92 22:28
ایمیل کن armin91_e@yahoo.com
متین من
11 اسفند 92 15:05
عزیزم پیشاپیش تولد دوسالگیت مبارک وای چقدرهم کمک مامانی میدی راننده کوچولو ممنون. آره واقعا شرمنده م میکنه پسرم..
مامان رادین جونی
12 اسفند 92 1:49
ای جوووووووووووووونم 2 سالگیت کم کم مبارک مرد شدی برای خودتا همیشه سالم و سرزنده باشی خاله جونم آفرین توی خونه تکونی کمک می کنی خوش به حال مامان رااااااااااااادین یاد بگیر ممنونننننننننننننننننننننن. چه خوب که برگشتین. حسابی دلتنگتون بودیماااااااااا